قم- در آستانه فرارسیدن ایام سوگواری شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران باوفای آنحضرت جمعی از روحانیون و مبلغان حسینی پیش از اعزام به سفر تبلیغی با مرجع عالیقدر شیعه حضرت ایت الله العظمی ملکوتی مدظله العالی دیدار کردند. معظم له در این دیدار ضمن آرزوی توفیق روحانیون مبلغ در بیان عظمت واقعه کربلا و حوادث پس از آن خواستار تبیین صحیح اهداف نهضت عاشورا  و قیام سیدالشهداء (ع) شده و زدودن غبار خرافه و ناراستیهای عوامانه از پیرامون این نهضت بزرگ و ماندگار را از جمله وظایف علماء، روحانیون و مبلغانی دانستند که در میان توده های مردم حضور می یابند.

نهضت اباعبدالله الحسین علیه السلام در کلام آیت الله العظمی ملکوتی دام ظله الوارف:


* «امویان» عمده‌ترین دشمن اسلام و پیامبر اکرم (ص) بودند

آیت‌الله العظمی ملکوتی :
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قضایا و اتفاقات به نحوی پشت سر هم واقع می‌شد تا زمام امور اسلام و مسلمین به دست کسانی افتد که از صدر اسلام با آن مخالف بودند.
عمده‌ترین دشمن اسلام و پیامبر اکرم (ص) بنی‌امیه بود. جنگ‌هایی که در حیات پیامبر اکرم (ص) واقع شد. معمولاً یک طرفش بنی‌امیه قرار داشت و پرچم مخالفت با اسلام در همه جنگ‌ها از بدر و احد و غیره، دست بنی‌امیه بود.
بعد از رحلت پیغمبر (ص) همان کسانی که مخالف اسلام و پیامبر بودند، زمام امور مسلمین را به دست گرفتند. در شورایی که خلیفه دوم برای خلافت تشکیل داد قضیه را به نحوی مطرح کردند که حضرت امیر (ع) نمی‌توانست آن شرایط را بپذیرد. چرا که رفتار و کردار امیرالمؤمنین علی (ع) به گونه‌ای بود که در آن مکر و حیله و نیرنگ جایگاهی نداشت و همواره گفتار و عملکرد ایشان واقعیت را نشان می‌داد.

* مسلمانان در هر زمانی به امام و مبین نیاز دارند

وقتی «عبدالرحمن بن عوف» شرایط خلافت را مطرح می‌کند، می‌گوید: «به شرط کتاب‌الله و سنت رسول‌الله و سنت شیخین»، درحالی که پیامبر اکرم (ص) در اوخر عمر شریفش بارها به دو مطلب وصیت کرد: یکی «کتاب الله» و دیگری «عترت و اهل بیتش» البته در برخی از روایات «کتاب‌الله» و «سنتی» (سنت رسول‌الله) آمده است که در این باره صحبت می‌کنم.
این سنت شیخین، چیزی نبود که علی (ع) آن را قبول کند، زیرا طبق فرمایش پیامبر، در اسلام دو چیز ملاک است و هر چیزی که با آن دو، مخالفت کند اسلام حقیقی نخواهد بود، یکی «قرآن» و دیگری «عترت رسول اکرم» و این دو هیچ گاه از هم جدا نمی‌شوند. اما او که «سنت شیخین» را اضافه کرد، این را از کجا می‌گفت؟ آیا پیامبر چنین فرمود؟ یا وحی آمد؟ و لذا آن شرط را علی (ع) نپذیرفت اما خلیفه سوم آن را قبول کرد.
توجه داشته باشید برخی از راویانی که این حدیث متواتر را از پیامبر (ص)، با عبارت «کتاب‌الله» و «سنتی» نقل کرده‌اند، نقل صحیحی نکرده‌اند چرا که تنها «سنت رسول الله» نمی‌تواند مبین و مفسر کتاب‌الله باشد و آن را در هر زمان بیان بکند، بلکه مسلمانان در هر زمانی به امام و مبین نیاز دارند و همچنان که در کتاب خدا «قرآن» تحریفی واقع نشده است در امامان نیز انحراف وجود ندارد و این دوازده نفر از خطا و اشتباه معصوم هستند.

* ابوسفیان پیشنهاد به دست گرفتن خلافت توسط امویان را مطرح می‌کند

 در تاریخ آمده بعد از پیشنهاد «عبدالرحمن بن عوف» و قبول کردن عثمان، بنی‌امیه جلسه‌ای خصوصی تشکیل می‌دهند، در آن موقع ابوسفیان نابینا شده بود و چشمان‌اش چیزی را نمی‌دید، وی در آن مجلس خصوصی می‌پرسد: چه کسانی در مجلس حضور دارند؟ آیا از غیر بنی‌امیه کسی اینجا هست یا نه؟ ‌در جواب می‌گویند نه خیر کسی از دیگران نیست.
ابوسفیان می‌گوید این خلافت را در دستتان بگیرید و از دست ندهید. حتی نقل می‌کنند عثمان از این حرف ناراحت شد، به هر حال حقیقت این است که بنی‌امیه می‌خواستند اسلام را به بیراهه بکشانند.

* امام حسین (ع) مقابل بازگشت دیدگاه جاهلیت پیش از اسلام قیام کرد

در زمان امام حسن مجتبی (ع)، ‌ایشان با قرارداد صلح، معاویه را به شکلی مدیریت کرد که وی نتواند خلاف قوانین اسلام عمل کند بدین ترتیب که حضرت شرط کرد معاویه طبق قرآن، عمل کند و بعد از خود خلیفه‌ای تعیین نکند و همچنین معاویه را با عنوان امیر اسلام، ‌مدیریت کرد تا نتواند کاری علیه اسلام انجام دهد و ایجاد انحراف بکند چرا که اگر خلافی از او ظاهر می‌شد همه می‌گفتند تو چگونه خلیفه مسلمین و رهبر آنان هستی در حالی که خودت کار خلاف انجام می‌دهی؟ یا می‌گفتند مگر شرط نکرده بودی که همواره مطابق «کتاب‌الله» رفتار کنی؟
اما یزید، پایبند این‌ها نبود و می‌خواست جاهلیت قبل از اسلام را بازگرداند و این باعث شد که اباعبدالله الحسین (ع) قیام کرده و در مقابل این فکر، بایستد. زیرا آنها می‌خواستند اهداف قبل از اسلام خود را پیاده کنند و وظیفه حضرت ابا عبدالله (ع) ـ به عنوان امام و حافظ دین و شریعت ـ این بود که در مقابل آنها قیام کرده و زحمات رسول‌‌الله (ص) را حفظ کند.

* امام حسین (ع) دو راه برای مبارزه در اختیار داشت
دو راه برای حفظ تلاش‌ها و زحمات پیامبر اکرم (ص) وجود داشت،  یکی اینکه امام حسین (ع)، رهبری بنی‌امیه را از دست آنها بگیرد، یعنی با آنها مبارزه کرده و حکومتشان را ساقط کند. این کار قدرت زیادی می‌خواست، نیرو و ابزار فراوانی را می‌طلبید در حالی که حضرت حسین (ع) چنین نیرو و ابزاری نداشت بلکه ابزار و نیروی انسانی امام، تنها همان 72 نفری بود که در کربلا حاضر شدند.
راه دوم این بود که مردم را بیدار کند،‌ همچنان که پیرو راستین وی در عصر حاضر یعنی امام خمینی (ره) الگوی خود را نهضت کربلا قرار داد چرا که نیرو و امکانات لازم برای مبارزه با طاغوت را به طور مستقیم در اختیار نداشت و لذا با حرکت خود، مردم را بیدار کرد و مردم وارد مبارزه شدند و پرواضح است که در مقابل حرکت مردمی، هیچ قدرتی نمی تواند بایستد.
اباعبدالله الحسین(ع) می خواست مردم را بیدار کند که از بنی‌امیه و یزید و هر ظالمی، رهبریت نمی‌آید و امثال یزید نمی‌توانند رهبر اسلام و جامعه اسلامی شوند، حضرت می‌خواست مردم آگاه شوند که این حکومت اساس اسلام را هدف گرفته و می خواهد همه زحمات گذشتگان را بر باد دهد.

* «شهادت» و «اسارت» تنها راهکار برای بیدار کردن مردم بود

 واقعیت این بود که تنها‌ترین راه برای بیدار کردن آنان، شهادت و خون بود، یعنی راه بیدار کردن مردم همان بود که امام در کربلا انجام داد، ‌آن هم با وضعی بسیار فجیع،‌ از شهادت کودک شش ماهه گرفته تا اسیری خاندان مطهرش.
وقتی ابن‌عباس (ره) به امام عرض می‌کند اهل‌بیت خود را کجا می‌بری؟ و چرا آنان را هم به همراه خود می‌بری؟ ‌امام در جواب می‌فرماید: خداوند خواسته است که آنها اسیر شوند.
این حالات (کیفیت شهادت و مشکلات اسرا) را دیگر مردم نمی‌توانند تحمل کنند که دستگاه حکومت، خانواده پیامبر را به شهادت برساند و زنان و کودکانشان را با وضع فجیعی اسیر کرده و در شهرها بگرداند و واقعیت این است تا این حوادث اتفاق نمی‌افتاد، مردم غفلت زده بیدار نمی‌شدند.
لذا اگر اسرا نبودند و تبلیغ و افشاگری آنان نبود کربلا در کربلا می‌ماند و دشمنان اهل‌بیت (ع) با گرداندن اسرا، ریشه خود را خشکاندند و با دست خود علیه خود تبلیغات کرده و مردم را بیدار کردند. (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد)
لذا باید بدانیم اهتمام ائمه ما بر ماجرای کربلا و اربعین حسینی (ع) و پاسداشت آن، به این خاطر است که مردم را بیدار کنند تا آنها هدف حضرت امام حسین (ع) را در مبارزه با ظالم و طاغوت استمرار بخشیده و همواره پیرو اسلام حقیقی باشند.


* آیا اسرای کربلا در اربعین اول به کربلا بازگشتند؟

 برخی از علما این مطلب را چنین عنوان می‌کنند که آیا خاندان امام حسین (ع) در اربعین اول، یعنی در چهلم شهدای کربلای سال 61 هجری به کربلا برگشته‌اند یا نه؟ اما حقیقت مطلب این است که بگوییم آیا اهل بیت امام (ع) به کربلا برگشتند یا خیر؟ یعنی زمانی که یزید، خاندان مطهر امام حسین (ع) را از شام آزاد کرد آیا اهل بیت (ع) به صورت مستقیم به مدینه رفتند یا اینکه از شام به کربلا آمده و از کربلا به مدینه رفتند؟
مرحوم محدث نوری قائل است که در سال اول یعنی اربعین اول، اهل بیت به کربلا نرفته‌اند و برای مدعای خود هفت دلیل ذکر کرده است. از کلام ایشان استفاده می‌‌شود که خاندان امام حسین (ع) به کربلا رفته‌اند اما نه در اربعین اول، بلکه بعداً رفته‌اند.
مرحوم شهید آیت‌الله قاضی (ره) در کتاب اربعین خود ـ که رد کلام محدث نوری است ـ خواسته بفرماید که اسرا و خاندان مطهر حضرت سید الشهدا (ع) در اربعین اول یعنی همان سال به کربلا برگشته‌اند.
اما ظاهرا اهل بیت امام حسین (ع) اصلا به کربلا برنگشته‌اند، چه در همان سال و چه در سال‌های بعد، دلیل مطلب آن است که از خاندان مطهر سید الشهدا (ع) به خصوص امام سجاد (ع) و زینب کبری (س) زیارت‌نامه یا مطلبی در این باره نقل نشده است.
می‌دانید که در مورد اربعین، دو زیارت‌نامه وجود دارد. یکی؛ «زیارت اربعین» که مشهور بوده و این زیارت‌نامه را «صفوان» از امام صادق (ع) نقل کرده است، و دوم؛ «زیارت نیمه رجبیه» است اما از حضرت سجاد (ع) یا زینب کبری (س) و دیگران چه در تاریخ و چه در روایات هیچ مطلبی پیرامون زیارت و یا بازگشت به کربلا نقل نشده است، در حالی که از جابر بن عبدالله انصاری، زیارت اربعین نقل شده و اگر اهل بیت سیدالشهداء (ع) مثلاً امام سجاد یا زینب کبری دوباره در کربلا حضور می‌یافتند مطلبی یا زیارتی از آنان نقل می‌شد لکن از کتب مختلف تاریخ استفاده می‌شود که آنها مستقیماً از شام به مدینه رفتند.

* ماجرای زیارت «جابر بن عبدالله» چگونه بود؟‌

شخصی بنام «عطیّه» نقل کرده که همراه با «جابر بن عبدالله انصارى» براى زیارت قبر امام حسین (ع) حرکت کردیم؛ وقتى به کربلا رسیدیم، جابر وارد فرات شد و غسل (زیارت) کرد؛ آنگاه لنگى بر کمر بست و حوله‏اى بر دوش انداخت و سپس خود را خوشبو نمود و به سمت قبر امام (ع) حرکت کرد.
هنگام حرکت ذکر مى‏گفت، تا آنکه به قبر نزدیک شدیم، به من گفت: دستم را روى قبر بگذار، هنگامى که دستش را روى قبر گذاشتم، جابر بیهوش بر روى قبر افتاد، من آب به صورت جابر پاشیدم تا به هوش آمد. آنگاه سه بار صدا زد «یا حسین» و ادامه داد: «حَبیبٌ لایُجیبُ حَبیبَهُ»؛ (آیا دوست، پاسخ دوستش را نمى‏دهد؟!)
سپس با خودش گفت: «چگونه پاسخت را بدهد، در حالى که میان خون آغشته شده و بین بدن و سرش جدایى افتاده است؟»
سپس گفت: «فَأَشْهَدُ أَنَّکَ ابْنُ خَیْرِ النَّبِیِّینَ، وَابْنُ سَیِّدِ الْمُؤْمِنینَ، وَابْنُ حَلیفِ التَّقْوى‏، وَسَلیلُ الْهُدى‏، وَخامِسُ أصْحابِ الْکِساءِ، وَابْنُ سَیِّدِالنُّقَباءِ، وَابْنُ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ النِّساءِ، وَمالَکَ لاتَکُونُ هکَذا وَقَدْ غَذَّتْکَ کَفُّ سَیِّدِ الْمُرْسَلینَ، وَرُبِّیتَ فِی حِجْرِ الْمُتَّقینَ، وَرَضَعْتَ مِنْ ثَدْىِ الْإِیمانِ، وَفُطِمْتَ بِالْإِسْلامِ، فَطِبْتَ حَیّاً، وَطِبْتَ مَیِّتاً، غَیْرَ أَنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ طَیِّبَةٍ لِفِراقِکَ، وَلا شاکَّةٍ فِی الْخِیَرَةِ لَکَ، فَعَلَیْکَ سَلامُ اللَّهِ وَرِضْوانُهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلى‏ ما مَضى‏ عَلَیْهِ أَخُوکَ یَحْیَى بْنُ زَکَرِیَّا» (گواهى مى‏دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند سرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و از سلاله هدایتى. تو پنجمین فرد از اصحاب کسایى، و فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه‏اى که بانوى همه زنان است. چرا چنین نباشد! در حالى که بزرگ پیامبران با دست خویش به تو غذا داد و در دامن پرهیزکاران پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر نوشیدى و با اعتقاد به اسلام از شیر باز گرفته شدى؛ تو پاک زیستى و پاک از دنیا رفتى، جز آنکه دل‏هاى مؤمنان از فراقت آسوده نیست در حالى که شک ندارند جایگاه بلندى براى توست؛ پس سلام و رضوان الهى بر تو باد. و گواهى مى‏دهم که تو بر همان طریقى رفتى که برادرت یحیى بن زکریا رفت)
آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت: «أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَیُّهَا الْأَرْواحُ الَّتی حَلَّتْ بِفِناءِ الْحُسَیْنِ، وَأَناخَتْ بِرَحْلِهِ، أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ، وَآتَیْتُمُ الزَّکاةَ، وَأَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ، وَنَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَجاهَدْتُمُ الْمُلْحِدینَ، وَعَبَدْتُمُ اللَّهَ حَتّى‏ أَتاکُمُ الْیَقینُ» (درود بر شما اى ارواحى که بر آستان حسین فرود آمده، و در کنارش آرام گرفتید؛ گواهى مى‏دهم که شما نماز را بر پا داشتید و زکات را ادا کردید، امر به معروف و نهى از منکر نمودید و با ملحدان و بى دینان پیکار کردید و تا هنگام مرگ خدا را عبادت نمودید)
آنگاه گفت: «سوگند به خدایى که‏ محمد را به حق براى پیامبرى برانگیخت، ما با شما شهیدان در راهى که وارد شده‏اید، شریکیم!»
«عطیّه» که این سخن را شنید، با شگفتى پرسید: «چگونه ما شریک (رزم و شهادت) آنها هستیم، با آن که نه فراز و نشیبى را پیمودیم و نه شمشیرى زدیم، درحالى که اینان، میان سرها و بدن‌هایشان جدایى افتاد و فرزندانشان یتیم شدند و زنانشان بى‌شوهر؟»
جابر پاسخ داد: از حبیبم رسول خدا شنیدم که مى‏فرمود: «هرکس گروهى را دوست داشته باشد در قیامت با آنان محشور خواهد شد و هر کس عمل گروهى را دوست داشته باشد، در عمل آنها شریک است». سوگند به خدایى که محمّد را به حق براى رسالت برانگیخت، نیّت و خواسته من و یارانم، بر همان مسیرى است که حسین و یارانش پیموده‏اند.