photo_2016-09-18_08-54-54.jpgبخشی از خاطرات آیت ا... العظمی ملکوتی رضوان الله علیه
 
«اوائل پیروزی انقلاب، شاعر بزرگ ومعروف شهریار در تبریز به صورت منزوی وگمنام به سر می‌برد. اگرچه عده‌ای خواص از اهل شعر، ادب وهنر با وی در ارتباط مستمر بودند ولی توده مردم از وی چندان شناختی نداشتند.حتی بعضی از هم محله‌های او از مقام علمی وادبی وعرفانی‌اش بی‌خبر بودند. علاوه در محافل مذهبی،اغلب یک نوع نگاه منفی وسوء ظن نسبت به این شاعر بزرگ وجود داشت واو را چندان تحویل نمی‌گرفتند واین در حالی بود که اشعار «علی‌ای همای رحمت» او شهره آفاق شده بود.

روزهای اوایل ورودم به تبریز،شبی که از نصف گذشته بود در دفتر امام جمعه بودم، ناگهان تلفن دفتر زنگ خورد. گوشی را برداشتم، پشت خط تلفن، شخصی با صدای لرزان سلام کرد وامام جمعه را می‌خواست، گفتم خودم هستم بفرمایید. خودش را معرفی کرد وگفت: «محمد حسین شهریار هستم» پس از سلام واحوال پرسی وتعارف، ماجرای تاسف باری را مطرح کرد وگفت: «بعضی از افراد کمیته به منزلم ریختند ودر اینجا به دنبال تریاک وشراب می‌گردند، مگر من در این منزل شراب فروشی دارم؟»

وقتی این سخن را شنیدم خیلی ناراحت شدم، سرم سوت کشید. فوری با فرماندهان کمیته وسپاه تماس گرفتم وسفارش اکید کردم هر چه زودتر مانع از این امور شوند واز ایشان دلجویی کنند.
متاسفانه در آن ایام بعضی از جوانان تندرو که اسلحه به دست شان افتاده بود از این سری خلافکاری‌ها مرتکب می‌شدند واصلا گوش به حرف‌ها وتوصیه‌های روحانیون هم نمی‌دادند.

 تاسف بارتر این که اعمال ورفتار غیر اسلامی این‌ها هم به نام انقلاب،اسلام وروحانیت تمام می‌شد.»

گفتنی است پیش از امامت جمعه حضرت آیت‌الله العظمی ملکوتی در تبریز، مرحوم شهریار به خاطر اشعار معروف «علی‌ای همای رحمت» که در یک بیت آن:

 « نه خدا توانمش خواند
نه بشر توانمش گفت.
متحیرم چه خوانم
شه ملک لا فتی را»

سال‌ها بود متهم به غلو شده وبه شدت منزوی گشته بود. اما حمایت‌های آیت‌الله ملکوتی از ایشان، شهریار را به جامعه ومردم باز گرداند واز این تاریخ بود که اشعار شهریار در تجلیل از امام، انقلاب و رهبری و حضور وی در مراسم بدرقه از رزمندگان یکی پس از دیگری خود را نشان داد.  


در موزه ادبی استاد شهریار (منزل مسکونی ایشان) لوازم شخصی، دست‌خط‌ها و تصاویر مربوط به دوران حیات آن مرحوم در معرض دید عموم قرار گرفته و در بخشی از این موزه ردا و عمامه‌ای وجود دارد که در پاسخ به درخواست منظوم مرحوم استاد شهریار از آیت الله العظمی ملکوتی (ره) از سوی ایشان به این شاعر شهیر  اهدا شده است و حکایت آن شنیدنی است.

"استاد محمد حسیـن شهریـار متعاقب دریافت انگشتر نفیسی از حضرت آیت الله العظمی ملکوتی در اثنای یک مراسم رسمی، از ایشان تقاضای اعطای عمامه سیادت می نمایند که آیت الله ملکوتی نیز بعدها این خواسته‌ی استاد را اجابت می کنند و عمامه سیادت مورد تقاضا نهایتا بر روی تابوت استاد قرار می گیرد.متن شعر شهریار در ستایش اعطای انگشتری و درخواست عمامه‌ از مرحوم آیت الله العظمی  ملکوتی به شرح زیر است:

آیت الله ملکوتی منه لطف ایلدی خاتم

او فتوٌتله کی مولا اوزوگون سائله وئردی

یا که مشهد ده امام رضا سلطان ولایت

صله عنوانیله ئوز جبٌه سینی دعبله وئردی

منیم عمامه میده قایتارا بیلسه دیه بیلٌم

تازادان تاج سیادت منه اسلام صله وئردی

✳️ برگردان به فارسی:

آیت الله ملکوتی به من انگشتر و خاتمی مرحمت نمودند
همچون مولا علی که انگشتری خود را به سائلی بخشیدند
و یا به مانند امام رضا سلطان ولایت
که لباس خویش را به دعبل (شاعر عصر امام) بخشیدند
اگر عمامه مرا نیز به من بازگردانند
آنگاه می‌توانم بگویم که تاج سیادت را اسلام به من  صله کرده است.