گفتگوی اختصاصی سراب فردا با مجاهد نستوه انقلاب: 

Picture 021.jpg

آیت الله هادی ملکوتی روحانی و مجاهد جلیل القدری که عمر با برکت خود را در نشر و گسترش علوم اسلامی و اخلاق و معارف دینی سپری کرده است او از مدافعان سرسخت حریم اسلام و پیوند دین و سیاست است، این روحانی و فقیه برجسته که عمری را در محضر عالمان بزرگوار،مخصوصا پدر بزرگوار ش مرجع فقید آیت ا لله العظمی ملکوتی سیراب شده با کسب اجازه اجتهاد اینک به تدریس درس خارج فقه وحقوق اسلامی می پردازد،او ارادت خاصی به همشهریان خود دارد هربار که وارد سراب می شود راهی آرامستان شده با قرائت فاتحه یادی از دوستان قدیمی درگذشته اش میکند،سینه او مالامال از خاطرات گرانسنگی است که باید ذره ذره نگاشته شود تا یادگارآیندگان شود, باهم خود را به سال 57 می بریم و همراه خاطرات این بزرگوار وقایع بهمن سراب را مرور می کنیم


پادگان سراب در آن زمان آموزشی بود، این پادگان مرکز آموزش سپاه دانش بود و از انجائیکه افراد تحصیل کردهزیاد بودند تفکر انقلابی و صدای اعتراض به طاغوت نیز وجود داشت,محرمانه روابطی بامسلمانان و حتی غیرمسلمانان داشتیم،وقتی حضرت آقا دستور دادند سربازها در پادگانها نمانند و فرارکنند با هماهنگی هایی که صورت میگرفت این سربازهای فراری را درروستاهای اطراف سراب جا می دادیم و حتی با کمک اهالی لباس تازه به انها داده می شدو مقداری هم وجه نقد برای خرج توراهی انها می دادیم.

فکر کنم 19 یا 20بهمن ماه بود که قرارشد با تنی چند از دوستان به پادگان برویم،چرا که خبر رسیده بود اسلحه ها غارت و ممکن است به دست جریان های چپ و انحرافی اعم از کمونسیت ها و مائوسیت هابرسد بنا داشتیم تا با کنترل قوی جلو اینکار را بگیریم آنگونه که می گفتند حدود10تا 11زاغه اسلحه در پادگان موجود بود 

برای اول بار بود که یک طلبه و روحانی قصد ورود به پادگان راداشت مرکزی که هدف عمده و مهم آن سرکوب معترضین ومردم انقلابی بود ،مرحوم حمدالله سلامی،حسن متفکر آزاد و خیرالله جاوید همراهان من بودند.

عده ای داخل پادگان به دلیل روحیه اعتراضی با طاغوت زندانی شده بودند به مرکز فرماندهی رفتیم سرهنگ آذر اسدی نیا فرمانده پادگان بود به اتاق پر پیچ وخم فرماندهی رفتم و او به استقبال امد، من بودم و او و هیچ کس دیگر آنجا نبود دست دادو روبوسی کرد و دیدم گریه می کند من ازپیشانی وی بوسیدم و گفتم خواسته ما از شما این است که به روی مردم اسلحه نکشید وبا مردم باشید که در اینصورت قول می دهم آسیبی به شما و دیگر کادر وارد نشود،

قرارگذاشتیم تا اسلحه هایکلا در یکجا جمع شود و جلو غارت پادگان گرفته شود.از طرف دیگر از آنجائیکه اقلیتی از افسران وظیفه پادگان جز نیروهای چپی بودند،بیم آن نیز وجود داشت که آنها دست به کشت و کشتار بزنند.

در بیرون مرکز فرماندهی ,تعداد زیادی از سربازان که شنیده بودنددر انجا هستم در جلو درب فرماندهی تجمع کرده و قصد حمله را داشتند که بیرون رفتم وبا موج احساسات پاک سربازان روبرو شدم(لحظاتی به دلیل بغض و اشک آیت الله ملکوتی سکوت حاکم شد)

من متوجه شدم برخی قصد حمله و غارت زاغه های اسلحه را دارندبا دوستانم به کادر گفتم شما بروید ما کارها رادرست می کنیم و هیچ اقدامی نکنید

سربازها مرادر اغوش گرفته وسرشان رابلند کردند و شعارگویان مرا در جایگاه قراردادند تا سخنرانی کنم.

اما خبری دیگری از سراب رسیدمبنی بر اینکه شایعه شده ما رادستگیر کردند احتمالا این شایعه را افراد چپی درست کرده بودند تا زمینه حمله به پادگان را فراهم کنند.

من سوار ماشین شدم جلو درب پادگان سربازان و فرماندهان جمع شده بودند برخی سواره و برخی پیاده راهی سراب شدیم.

 

در سه راه نماز سخنرانی کردم و در حالی که فرمانده پادگان نیزکنارم بود،بسیار نگران و مضطرب بودند زن و بچه هایش را هم آورده بود خبررسیده بود که فرمانده پادگان قزوین را سربازها چاقو زدندآز انجائیکه در آن زمان پادگان سراب جزتابعی های جمعی قزوین بود این نگرانی مضاعف می شد که حادثه مشابه در سراب تکرار شودو همین موجب دلهره فرمانده پادگان شده بود.

احساس کردم کسانی قصد توهین و تهدید فرمانده پادگان را دارندوی سرش را روی سینه من گذاشته بود و خیلی نگران بود برخی نیروهای شهربانی هم انجا بودند،من بلافاصله برای پایان دادن به تهدیدبرخی افراد روی اقای اسدنیا را بوسیدم و اورا کنار زن و بچه هایش در ماشین نشانده راهی کردم تا از شهر خارج شود.

کانون انقلاب در مسجدامیرالمومنین (میدان) سراب بود خاستگاه و مرکز هماهنگی نیروهای انقلاب در این مسجدصورت می گرفت مردم جمع می شدند سرودهای انقلابی و حماسی را تمرین می کردند عکس هاو پوسترها از انجا توزیع می شد.ماموران رژِیم جرات ورود به مسجد را نداشتند در انروز به یادماندنی سربازها میهمان مردم و بازاریان سراب بودند همه ناهار را در مسجدمیهمان مردم بودیم جمعی از مومنین و بازاریان سرابی در پاکت های زرد رنگ میوه وشیرینی تهیه و توزیع کردند مقادیری برای خرج توراهی سربازان فراری در پاکت ها پول نقد می دادند.

کسانی هم پول می اوردند که من آنها را نمی شناختم

اینها را بنویسید تا جوانهای امروزی بدانند انقلاب مفت و مجانی به دست نیامده ،این بود ویژگی مردم سراب آن زمان،

من 200-300تومان پول برای هرکدام به اسم بدهی می دادم ،

سید فتاح شمس،علی خدنگی،عسگرنفیسی،عباس اسماعیلی،الهام زیوری،قدرت دادودی،حمدالله سلامی،بیوک بنی فاطمه،حسن متفکر ازاد،محمد علی متفکر آزاد،اسدزیوری وووو...بسیاری دیگرشب و روز در تلاش وکوشش بودند.....

این مصاحبه ادامه دارد..