مرحوم آیت الله العظمی ملکوتی را می توان یکی از پیشگامان نظریه پردازی در زمینه حکومت دینی دانست که از طریق مبانی فقهی نه شعارهای سیاسی، به چنین برداشتی از دین رسیده بودند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی خسروی معاون پژوهشی موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، در رثای آیت الله ملکوتی در یادداشتی نوشت:


مرحوم آیت الله العظمی ملکوتی را می توان یکی از پیشگامان نظریه پردازی در زمینه حکومت دینی دانست که از طریق مبانی فقهی، نه شعارهای سیاسی، به چنین برداشتی از دین رسیده بود. ایشان در زمینه «نظارت همگانی» صاحب کتابی فوق العاده علمی، تحقیقی و با اهمیت است به نام «الامن العام فی الاسلام والنظارة العامةللعموم علی العموم». این کتاب که متن آن از لحاظ اشتمال بر دقایق فقهی و قواعد اصولی و پیچیدگی های استدلالی و شیوۀ تحقیق و عبارت پردازی بی شباهت به متن مکاسب شیخ انصاری نیست، سالها پیش از انقلاب اسلامی توسط ایشان در نجف تألیف شده است. به جرأت می توان گفت این کتاب هم به لحاظ متن و هم به لحاظ موضوع و هم از جهت محتوی از چنان جایگاهی برخوردار است که می توانست به عنوان کتاب درسی برای برخی مقاطع تحصیلی تدریس شود یا حداقل به عنوان یک کتاب کمک درسی و منبع تحقیق در حوزه های علمیه مورد استقبال و بهره برداری قرار گیرد. به ویژه آنکه موضوع کتاب از موضوعات زنده و زیربنایی ‌اجتماعی است و مباحث آن در ابعاد دینی و عقلی می تواند در جهت پاسخگویی به شبهات مدیریت دینی و حل معضلات اجتماعی راهگشا باشد. ولی دریغا که این گوهر گرانبها از نگاه گوهر شناسان مخفی مانده و جایگاه علمی خود را در مراکز پژوهشی و آموزشی نیافته است.


 ایشان در این کتاب، تحقیقات جامعی را پیرامون وجوب عینی یا کفائی امر به معروف و نهی از منکر از نگاه مبانی فقهی مطرح کرده و پس از تشریح نظر و دلایل هر دو گروه به نقض و ابرام آنها پرداخته است. و در نهایت نظریه وجوب کفائی را با ادلّه ای دیگر، خارج از شیوه استدلال قائلین به وجوب کفائی، اثبات نموده است. آیت الله ملکوتی سپس در مقام بحث از چگونگی اجرای این واجب دینی، لزوم تشکیلات و قدرت اجرائی را مطرح کرده و معتقد است گرچه اجرای امر به معروف و نهی از منکر به عهدۀ همگان است اما بدون یک مرکزیت و فرماندهی واحد به هرج و مرج منتهی خواهد شد.  ایشان این واجب کفایی را تشبیه می کند به تجهیز میّت که بر همۀ مکلفین واجب است ولی انجام آن متوقف بر اجازۀ ولی میّت است. در اینجا نظر خوانندگان گرامی را به برگردان بخشی از متن کتاب در این زمینه جلب می کنم:

«علی رغم همگانی بودن قانون امر به معروف و نهی از منکر، پیاده کردن حتمی این قانون، مستلزم تشکیل و تشکّل جمعیت یا هئیتی است. جمعیتی که با نظام قانونی و تحت نظر و ارادۀ مدیر صالح و مبرا از شوائب نفسانی و تمایلات قومی، و عالمی آگاه به شرایط زمان و مکان و دقایق دینی، انجام وظیفه نماید. چنین تشکلی لازم است به تمامی وسائل و امکاناتی که این دعوت اسلامی محتاج بدان است، و حتی باید به آنچه که احتمال مدخلیّت آن در نیل به غرض نهایی شارع- یعنی تداول معروف و قطع ریشه فساد- می رود، مجهز باشد. لزوم تأسیس این تشکل ناشی از آن است که قانون امر به معروف و نهی از منکر ضامن اجرا و پشتوانه علمی سایر قوانین شرعی است، همان احکامی که هیچگاه نباید در میان امت اسلامی عاطل بمانند.

و از همین جا، یکی از بارزترین و چشمگیر ترین آثار لزوم اعتقاد به «امامت» که حافظ عظمت و اقتدار امت اسلامی است، به خوبی آشکار گردیده و فلسفه تعبیۀ این نهاد مقدس در «کانون» و « مدار» قوانین اسلام چشم دل را خیره  می کند. زیرا اگر مسلمین در طول تاریخ به دستورات قرآن عمل کرده و توان و ظرفیت و مجال دریافت «حقایق دینی» را داشتند، و به دور شمع وجود ولایت و امام گرد آمده و ید واحده ای را به وجود می آوردند از این همه  ابتلاء آنان به ذلّت و مسکنت در اقصی نقاط جهان اسلام اثری نبود. به یقین امت اسلام بزرگترین ضربه را از عدم اتحاد کلمه و عدم اعتصام به حبل الله متحمل شده است و آشکار ترین دلیل این افتراق خلأ ناشی از فقدان امامت و نیابت امامت در مرکزیت این امت بوده است...»

چنانکه مشاهده می شود نتیجه مطالب فوق چیزی جز طرح حکومت دینی نیست، آن هم سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی. البته نباید از نظر دور داشت که ایشان قبل از آنکه در سال 1334 به حوزه نجف عزیمت نماید از شاگردان خاص و انگشت شمار درس فلسفه امام خمینی در قم بوده است. و چه بسا در همان مباحث تحت تأثیر منظومه اندیشۀ امام قرار گرفته است، منظومه ای که همه علوم را، اعم از فلسفه و کلام و فقه و اصول و ریاضیات و تاریخ، شعبه هایی برای رسیدن به حقیقت دین و تحقق آن در جامعه می دانسته با این اعتقاد که همۀ این رشته های تخصصی در عین جدائی، ابزاری هستند برای وصول به یک هدف مقدس، و آن «هدایت جامعه در راستای رسیدن به حق» است.

ناگفته نماند آیت الله ملکوتی در تعلیم و تعلم علوم اسلامی از حریت و شهامت خاصی برخوردار بود. در روزگاری که کسی جرأت تدریس فلسفه در حوزه علمیه نجف را نداشت ایشان به تدریس فلسفه پرداخت و در همان ایام به عنوان فقیهی جامع الشرایط صاحب رساله توضیح المسائل بود. و در تواضع و اخلاص این عالم ربانی نیز همین بس که با آن جایگاه علمی و مقام مرجعیت، پس از مراجعت به ایران و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حاضر شد به دستور امام خمینی(س) چهارده سال از بهترین ایام عمر خود را، دور از حوزه علمیه قم، به حل و فصل امور مردم و ارائه خدمات فرهنگی و اجتماعی در استان آذربایجان صرف نماید. ناگفته پیداست که ترک اشتغالات علمی و حوزوی و چشم پوشی از لذائذ تدریس و تعلیم برای کسی که تمامی عمر و جوانیش و همه آرزوها و اهدافش خلاصه شده بود در علم و علم و علم،‌ تا چه پایه دشوار است. این ایثار و از خود گذشتگی تنها از کسانی ساخته است که در مقام خود سازی و تزکیه نفس به عالی ترین درجات معنوی نائل آمده باشند. روانش شاد و یادش گرامی باد.

وقف نامه را امضا نکرد
آیت الله ملکوتی بر خلاف برخی تصورها، بسیار زیرک و با هوش بود. ذکر خاطره ای در اینجا بی مناسبت نیست. در همان ایامی که در تبریز بودم یک روز قبل از ظهر پنج نفر از افراد متشخص به حضورشان رسیدند. سخنگوی آنها ورقه ای را  ارائه کرد که متن وقف نامۀ مسجد بود. آنها زمینی را خریده و به مسجد ملحق کرده بودند و از آیت الله ملکوتی درخواست تأیید داشتند. ایشان ابتدا فرمود: «آیا صاحب ملک به رضایت فروخته؟» گفتند بلی. سؤال کرد: «آیا کارهای محضری و ادارۀ ثبت انجام شده؟» گفتند بلی. فرمود: «دیگر چه نیازی به تأیید من است؟» گفتند: «فقط برای تیمن و  تبرک امضا بفرمائید». باز ایشان سؤالاتش را ادامه داد تا به اینجا رسید که «هدفتان از الحاق این قطعه زمین به مسجد برای چیست؟» گفتند: «برای احداث وضو خانه است». ایشان پرسیدند: «آیا همسایه ها با احداث دستشویی در کنار منزلشان راضی هستند». گفتند: «بله البته یکی از همسایه ها کمی اعتراض دارد». تا این جمله از دهان آنها بیرون آمد آیت الله ملکوتی آنچنان متغیر وعصبانی شدند که دیدنی بود و با پرخاش به آنها فرمودند: «زود از خانۀ من بیرون بروید در شما صداقت نیست. شما آمده اید از من امضا بگیرید تا پدر آن همسایه را در بیاورید». هر چه آنها خواستند توجیه کنند فایده ای نداشت و رفتند. اینجانب که به لحاظ صنفی و شغلی با خیلی از علمای بزرگ سر و کار داشتم کمتر کسی را به هوشیاری و دقت نظر و پا فشاری بر اصول و فریب نخوردن از افراد ظاهر الصلاح چون آیت الله ملکوتی دیده ام و خاطرات دیگری هم هست که اگر توفیقی بود در فرصتی دیگر باز گو می کنم.