از حضرتعالی برای فرصتی که در اختیار قرار دادید، تشکر می کنیم. در ابتدا برای ارشاد و راهنمایی خوانندگان پگاه، نکات اخلاقی لازم برای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی یک طلبه را بیان بفرمایید.

آنچه به ذهن من خطور می کند و فکر می کنم که اهمیت داشته باشد، تعیین هدف برای طلبه است. به اعتقاد من طلبه در ابتدای طلبگی باید این هدف را معین کند؛ یعنی باید دید که با توجه به این که راه های زیادی وجود دارد که از آن طریق می توان به مردم خدمت کرد و رضایت خدا را نیز بدست آورد، پس چرا طلبگی را انتخاب می کند؟ قهرا در ذهن طلبه این گونه است که من این راه را برای خدا انتخاب می کنم. وقتی این مسأله در ذهنش ترسیم شد، کارهای بعدی به تدریج مشخص خواهد شد.

مطلب دیگری که این شخص باید مورد توجه قرار دهد، این است که باید بداند برای دعوت دیگران به راه خدا و اسلام طلبه می شود، زیرا نه تنها اسلام، بلکه بنای همه ادیان بر دعوت است. همه پیامبران برای دعوت به طرف خداوند آمده اند.

حال باید بدانیم که چگونه می توانیم مردم را به بهترین وجه به سوی خداوند دعوت کنیم. اجازه دهید روایتی را از حضرت امام صادق(ع) برای شما نقل کنم. این روایت در کتاب «دعائم الاسلام» نوشته «قاضی نعمانی» موجود است. چون می نویسد که «روینا عن ابی عبدالله جعفر بن محمد(ع) انه قال فی الحدیث»، معلوم می شود که این حدیث طولانی است، از این رو ایشان فقط یک قسمت از آن را نقل می کند:


«اوصیکم بتقوی الله»، وصیت اول امام صادق(ع) به پیروان و شیعیان خود، وصیت به تقوا است «و العمل بطاعته» حرف دوم امام وصیت به اطاعت خدا است. «و اجتناب معاصی» امر سوم اجتناب از معاصی است. «و اداء الامانة لمن ائطمن بکم» وصیت چهارم ادای امانت کسی که شما را امین دانسته و چیزی را به شما امانت داده، است. «و حسن الصحابه لمن صَحِبْتموه»، وصیت پنجم این است که اگر با کسانی رفیق می شوید، با آن ها به نحو احسن رفاقت داشته باشید. می فرماید: «و ان تکونوا بنا دعاة صامتین»؛ وصیت ششم امام این است که مردم را به طرف ما دعوت کنید. سکوت و صمت دو چیز است. در آیه شریفه هم آمده «و اذا قری القران... وانصتوا» سکوت اعم صمت است؛ معنای وانصتوا، سکوت با تفکر و تأمل است. در این جا امام می فرماید: با صمت و سکوت مردم را به طرف ما دعوت کنید. حال این سؤال مطرح می شود که چگونه مردم را با سکوت به سوی شما دعوت کنیم؛ «و قال یابن رسول الله و کیف ندعوا الیکم و نحن صموتم؟» چگونه می توان مردم را به طرف شما دعوت کنیم. «قال تعملون بما امرنا کم به»؛ به آنچه ما امر کردیم، عمل کنید. «العمل بطاعة الله»؛ در عمل اطاعت خداوند را بجا آورید. «و الاداء الامانة»؛ امانتهایی که از مردم در نزد شما است، ادا کنید. لازم نیست این امانت ها مال باشد.

مردم در نزد ما روحانیون امانت های زیادی دارند؛ یکی از آن ها رساندن کامل احکام است. ما باید این احکام را به همان نحوی که از طرف خدا به ما رسیده، به آن ها برسانیم.

«و تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و لا یطلع الناس منکم الا الی الخیر»؛ کاری کنید که مردم فقط از شما به خیر یاد کنند. امام به گونه ای می فرماید: شما معصوم نیستید، ممکن است بعضی از کارهای بد هم از شما سر بزند، ولی ظاهر خود را درست کنید. تا مردم از شما به نیکی یاد کنند.

من این روایت را نقل کردم تا به شما بگویم که اگر می بینید در صدر اسلام، مسلمانان بسیار پیشرفت کردند و از جزیرة العرب بیرون آمده و تا چین و مقداری از فرانسه پیش رفتند، همه به دلیل عمل مسلمانان بود، نه زور شمشیرشان. مردم به اسلام گرویدند، چون می دیدند که مسلمانان هر چه می گویند، خود به آن عمل می کنند.

نقل می کنند شخصی پس از آن که امام صادق(ع) از دنیا رفت، به اسلام مشرف شد. از او سؤال کردند که چرا مسلمان شدی، در حالی که در گذشته در اسلام مجادله هم داشتی؟ گفت: عمل این مرد که امروز از دنیا رفته، وادارم کرد که به اسلام مشرف شوم. من ندیدم که این شخص حرفی بزند و خود به آن عمل نکرده باشد. از این رو، به اعتقاد من کسی که راه طلبگی را انتخاب می کند، باید با عمل خود مردم را به اسلام دعوت کند.

در مورد روایتی که فرمودید، باید ظاهر خود را حفظ کنیم، این حفظ ظاهر در میان مردم، با این که خود انسان در خفا کارهای دیگری مرتکب می شود، یک درجه از نفاق محسوب نمی شود؟

من نگفتم که شخص عمدا معصیت کند تا نفاق محسوب شود، بلکه عرض کردم که ما معصوم نیستیم و ممکن است، خطا کنیم، ولی کاری نکنیم که از خطاهای ما مردم مطلع شوند، چرا ذکر معصیت خود معصیت است؟ چون خود گونه ای از ترویج گناه است. از ما خطاهای مختلفی صادر خواهد شد، ولی نباید خطاهای خود را علنی کنیم تا مردم متوجه آن شوند و از اسلام فرار کنند.

در خصوص همین مسأله حفظ ظاهر، یک طلبه لازم است چه اموری را رعایت کند؟

همان فرمایش امام صادق(ع) را رعایت نمایند و به آن عمل کنند.

یعنی فقط عمل صالح و ترک معصیت! این که مردم عادی هم به آن مکلف هستند؟

این همان دعوت همراه صمت است. اما ما نگفتیم که با زبان دعوت نکنند. این دعوت همراه عمل است. قهرا با زبان هم می توان دعوت کرد. در دعوت انسانی هم باید به هر چه که می گوید، هم عمل کند. زمانی که روی منبر وعظ می کند، در نظر مردم باید این گونه باشد که این فرد به هر چه که می گوید، عمل می کند.

منظور این است که اگر امروز یک طلبه وسعش برسد که از مال حلال، زندگی نسبتاً مرفهی را فراهم کند و مرکبی که معمول مردم ندارند، سوار شود، آیا به شئونات طلبگی لطمه می زند؟

من نمی توانم بگویم که به شئونات طلبگی ضربه می زند. البته مردم نسبت به ما سوء ظن دارند؛ اگر مردم بفهمند که ماشین این آقا از راه مشروع است، دیگر حساس نمی شوند، چرا ما این را به مردم نرسانیم؛ یعنی وقتی که دیدند این طلبه هر چه می گوید، به آن عمل می کند، سوء ظن آن ها از بین می رود. این مسأله در زندگی بعضی از ائمه ما نیز هویدا است. در مورد عمامه حضرت جواد(ع)، در روایتی دیدم که ایشان عمامه ای به سرش گذاشته بود که قیمت آن بسیار زیاد بود. سائل سؤال می کند که یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) عمامه ای که اکنون شما به سرتان گذاشتید، با آن وضع امیرالمؤمنین چه سازشی دارد؟ حضرت در جواب می فرماید: آن زمان وضع مردم به گونه ای بود که امیرالمؤمنین نمی توانست بهتر از آن زندگی کند. شما هم می دانید که زندگی آقا امیرالمؤمنین(ع) از دست رنج خود او بود. وقتی می خواست از بصره بیرون بیاید، در دست مبارکش یک کیسه داشت فرمود: مردم بصره! وقتی به شهر شما آمدم، این گندم بریان که از مزرعه خودم است و این لباسی که پوشیده ام را به همراه داشتم، و حال با همین ها از شهر شما می روم. گندم بریان را سربازها برای تدارک خود به همراه داشتند، چون چیزهای دیگری ممکن بود که خراب شود. این وضع زندگی آقا امیرالمؤمنین(ع) بود. شاید هم فقط همان 5 سال وضعش آن گونه بود. حضرت جواد می فرماید: آن زمان آن گونه بود، ولی این زمان روزگار دیگری است.

ملاحظه بفرمایید: این طلبه ها پیشوای مردم هستند. وضع پیشوای مردم باید بهتر از مردم باشد، کار را خود ما خراب می کنیم. اگر مردم بفهمند که ما از راه حلال این کار را انجام می دهیم، نمی گویند که آخوند باید گدا باشد.

مردم کارهای بعضی از ما را می بینند و این را به حساب همه می گذارند. شنیدم که شخصی به امام گفته بود که شخصی پشت سر شما بد می گوید. امام فرمود: ایشان به وظیفه خود عمل می کند خلاف شرع نمی کند. وظیفه او اقتضا می کند که به من بد بگوید. بیایید این حسن ظن را در مردم ایجاد کنید تا این ها بفهمند که هر کاری که ما انجام می دهیم، به وظیفه خود عمل می کنیم. البته راه تحصیل این مطلب بسیار دشوار است، زیرا اگر همه ما این گونه بودیم، کارآسانی بود. ولی وقتی که همه این گونه نیستیم، کار بسیار مشکل است.

در زمان حضرت صادق (علیه السلام) به امام گفتند: آیا این لباسی که شما پوشیده اید، علی هم می پوشید؟ حضرت فرمودند: آن زمان علی بود. این زمان امام صادق است. آن وقت زیر لباس لباس دیگری پوشیده بود. مردم هیچ گاه به شما نمی گویند که لباس کهنه بپوشید، ولی از شما می خواهند که به آنچه می گویید، عمل کنید.

برای اینکه طلابی که وارد حوزه می شوند، به گونه ای تربیت شوند که در آینده بتوانند حسن ظنی را که جناب عالی می فرمایید، در بین مردم ایجاد کنند، چه کاری لازم است انجام شود.

چنان که در ابتدا عرض کردم، طلبه باید هدف خود را تعیین کند. مسئولین هم باید کاری کنند که این فکر در ذهن طلبه شکل بگیرد.

آیا نمی توان گفت که بی توجهی خود طلبه ها و علما در این دوره یا دوره های گذشته به مسائل مادی (به صورتی که گاهی به مسائل مادی و سرمایه داری توجه نکردند و یا مثلاً گفتند که مادیات و مال دنیا این مشکلات و این گرفتاری ها را به دنبال دارد) موجب شده که اکنون وقتی خود علما و طلبه ها می خواهند به این کارها روی بیاورند، مثلاً سوار یک ماشین خوب شوند و یک لباس شیکی بپوشند، مردم به صورت منفی به ایشان نگاه می کنند.

در نجف من محل مقبره «مرحوم شیرازی» اسفار درس می گفتم. یک روز پیرمردی آمد و گفت: من اهل اصفهان هستم. شخصی در آنجا پیش نماز ما بود. ایشان یک شب بعد از نماز مرا خواست و گفت:فلانی! شنیدم که تو پسرت را به مدرسه می فرستی؟ این از شما بعید است!؟ حرف این شخص موجب شد که من نگذاشتم پسرم درس بخواند. پس از مدتی دیدم که این شخص خود پسرش را به مدرسه فرستاده و از مدرسه هم به دانشگاه رفته. تعجب کردم که چرا این آقا این حرف را به من گفت.

پس از مدتی دخترم را به مدرسه فرستادم. شبی همان آقا مرا خواست و گفت: فلانی از شما بعید است، چرا دخترت را به مدرسه فرستادی؟ گفتم: چون می ترسم شما دخترتان را به مدرسه بفرستی. بعد هم دخترم به دانشگاه رفت و درسش را ادامه داد. از این کارها وجود داشته، از این رو ما اسلام را نفهمیده ایم. اسلام باید به همان صورتی که هست به مردم نشان داده شود؛ نه مدرسه رفتن حرام است و نه دانشگاه رفتن. امام زمان هم اگر ببیند که ما برای اسلام کار می کنیم و لباس و ماشین خوب هم سوار می شویم، از ما راضی می شود. ما نمی توانیم بگوییم که کسی که به منبر می رود و پیش نماز ما است، باید گدا باشد. آیا شما این را قبول دارید؟ مسلمان این را قبول دارد؟ بیایید به مردم بگویید که اسلام این است.آنگاه هر چه لباس طلبه بهتر باشد و وضع زندگیش بهتر باشد، حرف هایش مؤثرتر است. مردم هم باید متوجه باشند که این ها خلاف شرع انجام نمی دهند و به وظیفه خود عمل می کنند.

از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، متشکریم.

من هم از شما تشکر می کنم