روزنامه جمهوری اسلامی- حضرت آیت‌الله حاج میرزا مسلم ملکوتی سرابی، یکی از مراجع معظم تقلید در حوزه علمیه قم بود که درچهارم اردیبهشت سال گذشته در سن نود سالگی دارفانی را وداع گفت، ایشان از جمله شاگردان خاص درس فلسفه حضرت امام خمینی بشمار می‌آمد که تعداد حاضران در آن بسیار اندک بود وتنها شخصیت‌هایی مانند حضرات آیات: منتظری، مطهری، جلال الدین آشتیانی، عبدالغنی اردبیلی و عزالدین حسینی زنجانی و... می‌توانستند در آن شرکت کنند.علاوه ایشان در درس اخلاق، فقه واصول امام نیز حاضر می‌شد. در کنار آن از محضر علمی آیات عظام: بروجردی، سید محمد حجت نیز استفاده‌های بسیاری برد. بعد از فوت مرحوم حجت، در سال 1334 به نجف هجرت کرد و در درس‌های آیات عظام: حکیم، شاهرودی، سید عبدالهادی شیرازی شرکت کرد واز شاگردان خاص آیت‌الله خوئی نیز به شمار آمد.

آیت‌الله ملکوتی در سال‌های 48- 1347به حوزه قم باز گشت.به خاطر موقعیت والای علمی که داشت در راس اساتید قرار گرفت واز سر سلسله شخصیت‌های جامعه مدرسین محسوب گردید.از همان آغاز نهضت چه در نجف وچه در قم نسبت به مسائل انقلاب پیگیری‌های جدی داشت واز تفکرات انقلابی استادش حمایت می‌کرد.در همین راستا اولین نفری شد که بیانیه معروف «خلع سلطنت از شاه » را با جرات وشهامت ستودنی امضا کرد.
در میان شاگردان امام بعضی‌ها بودند که فقط در فقه، اصول وفلسفه امام را شاگردی کردند وانصافا شاگردان خوبی هم شدند، اما درمسائل سیاسی ونهضت راه دیگری بر گزیدند.چنانکه بعضی سکوت کردند و راه مدارا پیش گرفتند. حتی بعضی مبارزه با شاه را حرام دانستند، آیت‌الله ملکوتی علاوه بر فقه، اصول و فلسفه در سیاست ومبارزه با رژیم نیز همچنان در کنار استادش باقی ماند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی بعضی از شاگردان امام نخواستند یا نتوانستند یک مسئولیت در نظام قبول کنند یا امام به آنان اعتماد نکرد، اما آیت‌الله ملکوتی هرگز به کنج حوزه بسنده نکرد.هرکجا به وجودش نیاز شد بیدرنگ حاضر شد، از آبروی خود خرج کرد ونقش تاریخی ایفا نمود.ازسوی دیگر حضرت امام نیز چون اعتماد ویژه به ایشان داشت مسئولیت‌های خطیر وحساسی را به عهده ایشان گذاشت.
اوائل پیروزی انقلاب که تعدادی از افرا طیون و آدم‌های خودسر به بعضی از ارگان‌های انقلابی ومراکز نظامی وقضائی،حتی به حوزه نفوذ کرده و بر خلاف خط و مشی امام، روحانیت ومرجعیت دست به کارهای تند وتیز می‌زدند وفضای کشور را آلوده ومتشنج ساخته ومردم را به نظام و روحانیت بد بین می‌کردند، امام احسا س خطر جدی کرد وجهت کنترل اوضاع وتعدیل فضا بعضی از شاگردان مورد اعتماد خویش را به مناطق مختلف کشور ومرکز استان‌ها فرستاد تا مانع ا ز ادامه تشنجات وخرابکاری‌ها بشوند و مردم ومسئولین را از هر گونه افراط وتفریط باز بدارند وآرامش و ثبات وامنیت را به کشور باز گردانند.
آیت‌الله ملکوتی از جمله شاگردان امام بود که چند مورد ازاین ماموریت‌های خطیر را بر دوش گرفت. او که از همان آغاز نهضت شعار اعتدال و عقلانیت را سر لوحه برنامه‌های خود قرار داده بود پیش از امامت جمعه ونمایندگی ولی فقیه در آذربایجان با حکم امام در مقابل هر گونه حرکت‌های نسنجیده وافراطی ایستاد.
در اینجا نمونه‌هایی از این موارد را زبان خود ایشان مرور کنیم.
1 – مهار تندروها در زنجان
« آن زمان در زنجان میان بازاریان وبعضی کمیته ای‌ها اختلاف شدیدی به وجود آمده وبه مرحله خطرناکی رسیده بود. بازاریان از آقای سید عزالدین حسینی زنجانی (امام جمعه وقت) حمایت می‌کردند. ایشان از شاگردان امام بود. بعضی از کمیته ای‌ها هم طرفدار یک روحانی دیگر بودند.علاوه بر این، در میان کمیته ای‌ها تعدادی بودند که خودسرانه کارهایی انجام می‌دادند، مثلا اموال واملاک بعضی بازاریان و ثروتمندان را به جرم سرمایه‌دار وفئودال مصادره و به غارت برده بودند، از نظر اسلام، انقلاب، رهبری وعلمای اعلام منطقه، کار صحیحی نبود.البته در میان این جوانان بعضی از روی حسن نیت، صداقت، پاکی واحیانا به عنوان حمایت از انقلاب و مستضعفان به این گونه امور اقدام می‌کردند ولی به هر حال جاهل بودند ومرتکب اشتباه فاحش می‌شدند. بعضی‌ها هم از گروه‌های انحرافی از قبیل: مجاهدین خلق وکمونیست‌ها تغذیه می‌شدند وافکار تند والتقاطی داشتند واین مشکل اختصاص به زنجان هم نداشت در اغلب شهرها، علمای اعلام گرفتار این گونه آدم‌ها بودند.
به هر حال من برای حل اختلاف از سوی حضرت امام عازم زنجان شدم. حدود یک هفته مسائل را از نزدیک بررسی کردم.چند روز بود بازاریان به عنوان اعتراض در حال اعتصاب به سر می‌بردند،خواهش کردم همه آقایان به سر کار خود با گشتند.روال عادی وآرامش فضای شهر وبازار و خیابان را فرا گرفت ومردم به دنبال کار روزانه خویش رفتند.افراد تندرو را نیز درکمیته شناسایی کردم وسلاح‌ها را از آنها گرفتم وبه افراد قابل اعتماد دادم.آن ایام چون اوایل انقلاب بود چندان کنترل گزینشی صورت نگرفته بود.بنابر این در میان افراد کمیته، خوب وبد وجود داشت.البته خوب هایشان هم زیادتر از بدهایشان بود.لیکن چند نفر افراد بد، زحمات همه آنها را به هدر داده بود وتفکیک آنها از هم بسیار مشکل بود.» (خاطرات آیت‌الله مسلم ملکوتی،ص 219 و220)
2 – بر خورد با افراطیون در آذربایجان
« در مرحله بعدی به آذربایجان شرقی رفتم...حدود یک ماه در تبریز ماندم...دیدم شبیه مشکل زنجان را در تبریز هم داریم. تعدادی جوانان کم تجربه واحساساتی که اسلحه به دستشان افتاده است که بعضی‌ها از روی صداقت، بعضی‌ها هم تحت تاثیر افکار انحرافی منافقین وگروهک‌های دیگر قرار گرفته بودند. ناگهان می‌ریختند افرادی را به عنوان، خان، مالک، سرمایه‌دار وفئودال مصادره اموال می‌کردند. بعضی از اینها هم خیلی مغرور بودند، نه تنها به حرف روحانیت گوش نمی‌دادند، بلکه علمای اعلام را به باد مسخره می‌گرفتند. چند نفر از همین افراد که نمی‌خواهم نامشان را ببرم در منطقه عشایر نشین پارس آباد ومغان، تعدادی از خوانین شاهسون را دستگیر کرده وآنها را هنگام انتقال به تبریز در میان راه کشته بودند! تصورشان این بود که هر صاحب ملکی را باید کشت.
یکی از این بیچاره‌ها (مالکان) در منطقه پارس آباد، گاوداری و چند راس گاو شیرده داشت که آن موقع آنها را از هلند یا استرالیا آورده بود.این افراد، گاوها را سر بریده وذبح کرده وبعد گوشت آنها را یک کیلو، یک کیلو در میان مردم فقیر ومستضعف منطقه تقسیم کرده بودند! در نواحی هشترود، گوسفندان برخی اشخاص محترم را به همین بهانه مصادره کرده بودند. وقتی به مراغه رفتم، باغی را نشان دادند، مالک آن، فرد محترمی بود، درختان آنجا را با اره برقی بریده وزمینش را در میان مستضعفان برای خانه سازی تقسیم کرده بودند ! که خدا می‌داند هیچ کدام این موارد، موافق با شریعت اسلام و آرمان‌های انقلاب ورهبری نبود به همین منظور روحانیون منطقه در مقابل این‌ها می‌ایستادند، ولی چون اینها قدرت داشتند واسلحه در دست آنها بود نمی‌توانستند مانع از کارهای خلاف شرع آنها بشوند.» (همان،ص 224)
3 – انسجام بخشی به جای کینه توزی
«اوایل پیروزی انقلاب، غائله حزب جمهوری خلق مسلمان، ضربه بسیار سنگینی بر پیکر انقلاب وروحانیت در استان آذربایجان وارد ساخت... اغلب روحانیون این استان دچار اشتباه شدند. بعضی از روی صداقت وسادگی واندکی هم از روی عناد وغرض ورزی، در مقابل امام، انقلاب ومردم قرار گرفتند... بنابر این، وضعیت روحانیت آذربایجان از یک حالت تشتت وچند دستگی واضطراب وپراکندگی تاسف باری بر خوردار بود وهیچ گونه انسجامی نداشت.
وقتی حضرت امام مرا به امامت جمعه تبریز منصوب فرمود در اولین فرصت چون به حضورشان شرفیاب شدم،این موضوع را با معظم له در میان گذاشتم. ایشان دستور وتوصیه اکید فرمود که در این مورد باید بسیار ظریف ودقیق عمل شود. از هر گونه تندروی پرهیز گردد. در برخورد با این گونه افراد، هدف اصلی تنها جذب وهدایت باشد وسعی شود این آقایان هر چه زود‌تر به آغوش اجتماع وانقلاب ومردم باز گردند.
وقتی وارد تبریز شدم مهم‌ترین مشکلات ما همین بود به همین سبب رسیدگی به این موضوع را در اولویت کارهایم قرار دادم.یک روز رفتم از زندان تبریز بازدید کنم، دیدم یک مسجد بزرگ را اختصاص به زندانیان روحانی دادند. داخل آن مملو از عمامه بر سر‌های متهم بود که در ارتباط با حزب خلق مسلمان دستگیر شده بودند. شب‌ها هم در آنجا می‌خوابیدند. در این رابطه نماز جماعت‌های تعدادی از مساجد تبریز تعطیل شده بود.زیرا امام جماعت‌های آنها در اینجا حضور داشتند.
با هماهنگی مسئولین قضایی استان، برنامه ریزی شد تا هر چه زودتر اینها آزاد شوند وبه آغوش خانواده واجتماع باز گردند وبه فعالیت‌های روز مره خود مشغول باشند. چون اغلب اینها انسان‌های سالم، ساده و دلسوز بودند، خیلی زود به اشتباه خود پی بردند وآمدند گذشته‌های خود را جبران کردند. با دفتر امام جمعه ارتباط بر قرار کردند. من هم از آنها استقبال نمودم وبرخی از مسئولیت‌ها را به آنها سپردم. الحمد لله در مدت کوتاه این مشکل حل شد وروحانیون آذربایجان انسجام لازم خود را باز یافتند و با تمام وجود در خدمت مردم وانقلاب قرار گرفتند.» (همان، ص 261 و262 و263)
4 - اعاده حیثت ازشهریارشاعر
«اوائل پیروزی انقلاب، شاعر بزرگ ومعروف شهریار در تبریز به صورت منزوی وگمنام به سر می‌برد. اگرچه عده‌ای خواص از اهل شعر، ادب وهنر با وی در ارتباط مستمر بودند ولی توده مردم از وی چندان شناختی نداشتند.حتی بعضی از هم محله‌های او از مقام علمی وادبی وعرفانی‌اش بی‌خبر بودند. علاوه در محافل مذهبی،اغلب یک نوع نگاه منفی وسوء ظن نسبت به این شاعر بزرگ وجود داشت واو را چندان تحویل نمی‌گرفتند واین در حالی بود که اشعار «علی‌ای همای رحمت» او شهره آفاق شده بود.
روزهای اوایل ورودم به تبریز،شبی که از نصف گذشته بود در دفتر امام جمعه بودم، ناگهان تلفن دفتر زنگ خورد. گوشی را برداشتم، پشت خط تلفن، شخصی با صدای لرزان سلام کرد وامام جمعه را می‌خواست، گفتم خودم هستم بفرمایید. خودش را معرفی کرد وگفت: «محمد حسین شهریار هستم» پس از سلام واحوال پرسی وتعارف، ماجرای تاسف باری را مطرح کرد وگفت: «بعضی از افراد کمیته به منزلم ریختند ودر اینجا به دنبال تریاک وشراب می‌گردند، مگر من در این منزل شراب فروشی دارم؟» وقتی این سخن را شنیدم خیلی ناراحت شدم، سرم سوت کشید. فوری با فرماندهان کمیته وسپاه تماس گرفتم وسفارش اکید کردم هر چه زودتر مانع از این امور شوند واز ایشان دلجویی کنند.
متاسفانه در آن ایام بعضی از جوانان تندرو که اسلحه به دست شان افتاده بود از این سری خلافکاری‌ها مرتکب می‌شدند واصلا گوش به حرف‌ها وتوصیه‌های روحانیون هم نمی‌دادند. تاسف بارتر این که اعمال ورفتار غیر اسلامی این‌ها هم به نام انقلاب،اسلام وروحانیت تمام می‌شد.» (همان،ص 273 و274)
گفتنی است پیش از امامت جمعه آیت‌الله ملکوتی در تبریز، مرحوم شهریار به خاطر اشعار معروف «علی‌ای همای رحمت» که در یک بیت آن « نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت. متحیرم چه خوانم شه ملک لا فتی را» سال‌ها بود متهم به غلو شده وبه شدت منزوی گشته بود. اما حمایت‌های آیت‌الله ملکوتی از ایشان، شهریار را به جامعه ومردم باز گرداند واز این تاریخ بود که اشعار شهریار در تجلیل از امام، انقلاب و رهبری و حضور وی در مراسم بدرقه از رزمندگان یکی پس از دیگری خود را نشان داد.
5 – دفاع از حقوق اقلیت ها
« روزی یکی از آقایان ارامنه شکایتی آورد. من آن را بخصوص سفارش دادم خوب بررسی کنند وخدای نا کرده حقی از آقایان اهل ذمه ضایع نشود. ماجرا از این قرار بود که او از یک بازاری در تبریز، منزل خریده بود، مقداری از مبلغ را داده وبقیه‌اش را هم قرار بود در چند قسط پرداخت نماید. او به همین خاطر کامیون خودش را می‌فروشد تا پول آن را وصول کند ولی طول می‌کشد وچند قسط آن به تاخیر می‌افتد واین، هم زمان با پیروزی انقلاب بود. از طرفی صاحب منزل به بهانه این تا خیر، منزل را به آقای ارمنی تحویل نمی‌دهد وبا انعقاد معامله دیگر به برادرش می‌فروشد. آقایان در نهایت به نفع صاحب منزل حکم صادر کرده وآن ارمنی را خلع ید می‌کنند.
وقتی پرونده را پیش من آوردند وقولنامه بنگاه وسند‌های مربوطه را مطالعه کردم، متوجه شدم در اسناد وقولنامه شرط نکرده‌اند که اگر در مدت معین، خریدار پول نیاورد، فروشنده اختیارفسخ داشته باشد و یا معامله خود به خود فسخ شود. گفتم این حکم صحیح به نظر نمی‌رسد. چون هیچ شرطی در قولنامه نیست. بنابر این فروشنده حق ندارد معامله را از طرف خود فسخ نماید. معامله به طور صحیح منعقد شده است. فروشنده می‌تواند به خاطر تاخیر، فقط ادعای خسارت کند. لذا قاضی پرونده متوجه موضوع شد و حکم را به نفع فرد مسیحی تغییر داد.
این موضوع در میان برادران هم وطن مسیحی وارمنی در تبریز وشهرهای دیگر منتشر شد. از اعضای شورای خلیفه گری ارامنه چند نفر از پدران روحانی ونماینده مسیحیان در مجلس شورای اسلامی از تهران آمدند از من تشکر کردند. به آنها گفتم: من کاره‌ای نیستم این حکم اسلام است، شما باید از اسلام ورسول خدا (صلی‌الله علیه وآله وسلم) تشکر کنید.
...از خیلی وقت پیش، مسیحیان در تبریز از نظر اجتماعی در محدودیت به سر می‌بردند. آنها نمی‌توانستند داخل مساجد شوند ودر مراسم ومحافل مسلمانان شرکت کنند. وقتی من آمدم این محدودیت را برداشتم وبه طور علنی اعلام کردم که اینها می‌توانند به مساجد وارد شوند ودر مجالس ومحافل جشن وعزای مسلمانان شرکت کنند وگفتم در صدر اسلام، سیره پیامبر وائمه معصومین (علیهم السلام) چنین بود. نمایندگان سایر ادیان وقتی به دیدار پیامبر (ص) می‌آمدند، وارد مسجد رسول‌الله می‌شدند ودر آنجا با آن حضرت دیدار وگفتگو می‌کردند.»(همان،ص271 و272)
سخن پایانی
شکی نیست که سیره اعتدالی وافراط ستیزی آیت‌الله ملکوتی از بطن حوزه، روحانیت ومرجعیت شیعه ودر راس همه از مکتب عرفانی، اخلاقی وفلسفی استادش حضرت امام خمینی نشئت می‌گرفت، چرا که فعالیت‌ها وموضع گیری‌های همه آن بزرگان بر محور اعتدال ودوری از هر گونه افراط وتفریط قرار داشت، چنانکه این اصل هم ریشه در سیره وسنت پیامبر(صلی‌الله علیه وآله وسلم) وامامان معصوم(علیهم السلام) دارد.
آیت‌الله ملکوتی با الهام ازمشرب سلسله اساتید خود به مراتبی از این فضیلت که عین اعتدال است، دست یافته بود.او در مقابل ظلم وستم مترفان ومستکبران جهان واستبداد داخلی، استوار، قاطع وپرصلابت ایستاد،اما در برابر توده مردم، همیشه متواضع و اُذُن خیربود واز افرادی هم که خصلت استکباری داشتند وگرفتار پرخاشگری، تند خوئی وهتاکی بودند برائت می‌جست.
این مرجع دردمند گاهی با یک نگرانی خاصی، افراط کاری‌های دهه شصت را با تندروی‌ها وهتاکی‌های دهه هشتاد مقایسه می‌کرد والبته اینها را بسیار خطرناک‌تر از آنان می‌دانست. از کسانی که این فضا به حمایت آنان به وجود آمده بود اعلان انزجار می‌نمود. او سابقه و ریشه همه را به خوبی می‌شناخت و می‌دید آنهائی که دردهه شصت، آن تندروی‌ها را در سطح پایین مرتکب می‌شدند، همان‌های نوعی هستند که دردهه هشتاد به ارکا ن نظام، بدنه دولت ومجلس وقوه قضائیه راه یافته این بار در سطح جهانی وکلان با موضع گیری‌ها وعملکردهای آنچنانی، اصل نظام وانقلاب وولایت فقیه را به مصادره گذاشتند. دیروزدر سطح عوام ظاهر شده و گاو‌ها را سر می‌بریدند وباغ‌ها را تخریب می‌کردند، امروزقیافه خواص به خود گرفته وبا عملکردهای نا متعارف به جان نظام افتادند و برای شخصیت‌های اصیل وریشه‌دار پرونده سازی می‌کنند، بسیار تاسف وخون دل می‌خورد.
این فقیه درد آشنا نگران اصل نظام وانقلاب بود. چرا که ایشان در راه تحقق آن، زخم زبان‌ها شنیده وخون دل‌ها خورده بود. آیت‌الله ملکوتی مجتهدی بود که در کتاب ماندگارش (الامن العام فی الاسلام) سال‌ها قبل از پیروزی انقلاب و حتی قبل از تدریس ولایت فقیه امام در نجف به ضرورت تشکیل نظام اسلامی تاکید کرده بود. همان طوری که در راستای تحقق نظام اسلامی اولین فقیهی شد که خلع سلطنت از شاه را رقم زد، درمرحله شکوفایی وبالندگی نیز ستیز با افکار افراطی وانحرافی را سر لوحه وظایف سیاسی _اجتماعی خویش قرار داد. گاهی با صراحت وگاهی هم با سکوت معنادار، یک دنیا فریاد شد وبا زبانحال، کوبنده و گویا، هر گونه جریان انحرافی وافراطی را مردود ومطرود اعلام فرمود. یادش زنده، سیره‌اش ماندگار و راهش پر روهرو باد.
*آیت‌الله ملکوتی از همان آغاز نهضت شعار اعتدال و عقلانیت را سر لوحه برنامه‌های خود قرار داده بود پیش از امامت جمعه ونمایندگی ولی فقیه در آذربایجان با حکم امام در مقابل هر گونه حرکت‌های نسنجیده وافراطی ایستاد
* شکی نیست که سیره اعتدالی وافراط ستیزی آیت‌الله ملکوتی از بطن حوزه، روحانیت ومرجعیت شیعه ودر راس همه از مکتب عرفانی، اخلاقی وفلسفی استادش حضرت امام خمینی نشات می‌گرفت
* این مرجع دردمند گاهی با یک نگرانی خاصی، افراط کاری‌های دهه شصت را با تندروی‌ها وهتاکی‌های دهه هشتاد مقایسه می‌کرد والبته اینها را بسیار خطرناک‌تر از آنان می‌دانست